صدای پای زندگی
قالب وبلاگ
خدا رو شکر شیمی درمانی ایندفعم هم به سلامتی تموم شد و حالم از دفعه قبلی تزریق بهتره و امروز بعد از یکهفته مرخص شدم . از همه دوستان گلم که جویای حالم بودن و با تلفن و حضوری اومدن سر زدن و جویای حال شدن بسیار سپاسگزارم .

یک روز ، یک جایی‌ ،... ناگهان ، این اتفاق برایِ ما می‌‌افتد
کتاب مان را می‌‌بندیم ، عینکمان را از چشم بر میداریم

شماره‌ای را که گرفته ایم قطع می‌کنیم و گوشی را روی میز می‌گذاریم

ماشین را کنار جاده پارک می‌‌کنیم و دستمان را از رویِ فرمان بر میداریم

اشک‌هایمان را پاک می‌کنیم و خودمان را در آینه نگاه می‌کنیم

همانطور که در خیابان راه می‌رویم

همانطور که خرید می‌کنیم

همانطور که دوش میگیریم

ناگهان می‌‌ایستیم

می‌گذاریم دنیا برای چند لحظه بایستد

و بعد همانطور که دوباره راه می‌رویم

و خرید می‌کنیم

و شماره می‌‌گیریم

و رانندگی‌ می‌کنیم

و کتاب می‌خوانیم

از خودمان سوال می‌کنیم

واقعا از زندگی‌ چه می‌خواهم؟؟؟


به احتمالِ قوی از آن روز به بعد اجازه نمی‌‌دهیم :

هیچ کسی‌، هیچ حرفی‌، هیچ نگاهی‌ ، زندگی‌ را از ما پس بگیرد

نیکی‌ فیروزکوهی

[ شنبه بیست و چهارم تیر 1391 ] [ 18:53 ] [ محمد ] [ ]

سرطان ، زنگ بیداری من

گردآوری : محمد خاکساری نژاد

زیر نظر : دکتر رضا وجدانی

فوق تخصص خون و آنکولوژی

عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی شیراز

 

تازه های نشر دانشگاه

ناشر: انتشارات دانشگاه علوم پزشکی شیراز
قیمت پشت جلد: 42500 ريال
قیمت فروشگاه: 34000 ريال (%20 تخفیف)
  

فروشگاه اینترنتی کتاب دانشگاه علوم پزشکی شیراز

 

این کتاب داستان زیبا و تجربیات جوان دردکشیده ای( نویسنده کتاب ) است که با مطالب گردآوری شده در کتاب به روشنگری ابعاد بیماری سرطان پرداخته و همچنین به بیمار ، راه هایی برای آمادگی در برابر شرایط مختلف، در مواجهه با سرطان پیشنهاد می کند و می تواند بهترین راهنمای والدین برای حمایت هرچه بهتر از فرزند بیمارشان باشد.

[ شنبه دهم تیر 1391 ] [ 13:57 ] [ محمد ] [ ]

سلام بروی ماه همگی بچه های خوب و مهربان صدای پای زندگی

باید منو ببخشید بچه های با صفا که همیشه جویای حالم بودین و اینروزا نتونستم جواب کامنتهای قشنگ شما رو بدم . من روز 16 خرداد یک رژیم شیمی درمانی سنگین 4 روزه داشتم و بخاطر مصرف زیاد داروهای شیمی طی این شش سال درگیری من با هوچکین و ضعیف شدن مغز استخوان ؛ بدنم بعد از این 4 روز بد جور به تحلیل رفت . اما بعد از این چهار روز از بیمارستان مرخص شدم . ولی شب همین روز اینقد حالم بد شده بود ؛ که بیهوش شدم و دلیل اون کاهش شدید هموگلوبین خون بود که باعث افت شدید فشارم شده بود و همون شب اورژانسی مجبور شدم با آمبولانس به بیمارستان حضرت رسول منتقل شم که شب اونجا بودم و فردا صبح که کمی حالم بهتر شده بود به همون مرکزی که شیمی درمانی شده بودم ، رفتم .

دیگه از اینجا بود که یکهفته ای بستری شده بودم که مجبور به دریافت 4 واحد کیسه خون شدم و 2 روز بعد هم کاهش شدید سلولهای سفید خون خودشو نشون داد و مجبور به ایزوله شدن شدم و به دنبال اون آنتی بیوتیک های تزریقی و آمپولهای G-CSF که باعث میشه مغز استخوان تحریک بشه و سلولهای بنیادی برای افزایش گلبولهای سفید آزاد بشه رو میگرفتم که خدا رو شکر بعد از سه چهار روز همه چی خوب شد و تونستم مرخص شم .

در این روزا با دوستم مشغول مطالعه کتابهای متعدد ، برای تهیه مقاله ای بودم که بخاطر بستری شدن طولانیم ؛ کارمون از طرف من به تاخیر افتاد و اینروزا باید برای به نتیجه رسیدن ، مطالعه بیشتری کنم و از بچه های عزیز و مهربون صدای پای زندگی عذر خواهی میکنم که کمتر میتونم به وبلاگهاشون سر بزنم .

بازم ممنونم از دوستای گلم که تولد رو تبریک گفتن و برای همتون همیشه شادی و سلامتی رو از خدا میخوام که اینهمه لطف و محبت به صدای پای زندگی دارین (سهیلا ، نریمان ، کلک شید ، تینا ، مهسا ، یاسمن ، بیتا ، ، سمیرا ، مهرداد ، تن ناز ، بهار ، من ، ساناز ، دریا ، بوسه ماهی ،کیمیاگر ، مصطفی ، فرشید ، پاکدین ، نازخاتون )

اما از مادر جون ناهید عزیز دلم که در این روزها همیشه با خنده های قشنگش بالای سرم بود و بهم شادی و عشق و انرژی منتقل میکرد خیلی خیلی سپاسگزارم .
[ شنبه سوم تیر 1391 ] [ 14:14 ] [ محمد ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

لینک دوستان
امکانات وب